در دنیای امروز، رسانه دیگر آینهای بیجان نیست که صرفاً بازتابدهنده واقعیت باشد؛ رسانه خود بخشی از واقعیت است، آنهم بخش تأثیرگذار و گاه تعیینکنندهاش. هر واژهای که انتخاب میکند، هر تصویری که برجسته میسازد و هر سکوتی که اختیار میکند، آجر دیگری بر دیوار افکار عمومی میگذارد یا از آن برمیدارد.
افکار عمومی، نه تودهای خاموش از باورها، که رودخانهای است که مسیرش را روایتها و قاببندیهای رسانهای شکل میدهند. رسانه میتواند این رود را به دشت آگاهی و همبستگی هدایت کند یا آن را به باتلاق شایعه، تعصب و سوءظن فروببرد.
امروز بحران اعتماد بزرگترین زخمی است که پیکره رسانه را آزرده است. مخاطبی که هزاران پیام را در کسری از ثانیه ورق میزند، دیگر بهسادگی به کسی اعتماد نمیکند. اتاقهای پژواک دیجیتال، آدمها را در حصار دیدگاههای خودشان زندانی کرده و گفتوگوی ملی را به زمزمهای پراکنده بدل کرده است.
از سوی دیگر، سایه سنگین قدرتهای سیاسی و اقتصادی بر سر رسانه، استقلال آن را میفرساید. خودسانسوری گاه بیصدا و بیهیاهو رخ میدهد، اما اثرش بلندمدت و ویرانگر است.
رسانه اگر بخواهد دوباره ستون اعتماد را برپا کند، باید پیش از همه با خود صادق باشد. شفافیت نه یک شعار تبلیغاتی، که یک تعهد حرفهای است؛ از اعلام منبع خبر و شیوه راستیآزمایی گرفته تا مرزبندی روشن میان «خبر» و «تفسیر».
آموزش سواد رسانهای به مردم، دیگر یک لطف نیست، یک ضرورت است. جامعهای که مهارت پرسیدن و سنجیدن نداشته باشد، لقمه آسان شایعه و پروپاگاندا خواهد بود.
و نهایتاً، رسانه باید تنوع دیدگاهها را نه با اکراه که با افتخار بپذیرد. یکسویهگرایی، ولو در لباس حرفهایگری، چیزی جز خفقان نرم نیست.
رسانه امروز بر لبه تیغ حرکت میکند: یا به پلی میان حقیقت و مردم بدل میشود، یا به دیواری میان آنها. این انتخابی است که هر روز، در هر تیتر و هر قاب تصویر، تکرار میشود. مسئولیت رسانه در عصر شبکهها شوخیبردار نیست؛ زیرا هر لغزشش، پژواکی فراتر از مرزها دارد و هر موفقیتش، سرمایهای برای فردایی که باید از امروز ساخته شود.
دیدگاهها